یه خواهر شوهر دارم متاهله و ۲ تا بچه داره ..مادرشوهرم به بهانه های مختلف درگیر اونه ..و واقعا حس میکنم همه رو گذاشته کنار به خاطرش ..خواهرشوهرم انگار بی دست و پاست و بلد نیست زندگی کنه و شوهرش یا کار نمیکنه یا ۲۴ ساعت تو دایرکت دختراست..اینم کاملا رامه و کلا انگار چیزی حس نمیکنه...مادرشوهرمم یا خرجشو میده یا همش این دکتر اون دکتر دنبال مریضی های دخترش و بچه های دخترشه ..فقط کافیه سرما بخورن ..
من ادم حسودی نیستم اما به خاطر همین کاراشون عقد و جشن های من خراب شد چون دخترش مثلا فلان مشکل رو داشت..یا اصلا خبری از بچم نمیگیرن و چند ساله خونم نیومدن..هر وقت میریم دخترشو بچه هاش انگار کلا اونجا زندگی میکنن و حتی هزار تومن کمک مالی به ما نمیکنن در حالیکه مستاجریم و شوهرم زیر ب قسط و فشار همیشه قلب درد میگیره