به اندازه ی آگاهی زجر باید کشید کاش قبل از هبوط به تبعیدگاه زمین این نقش سخت رو قبول نمیکردم
آنکه مست حق شود هشیار است
دو عالم نزد او گرد و غبار است
آنکه فهمید که دنیا کالای فریب است
از خواب پرید و دائما بیدار است
خوش به حالش آنکه نیست در بند بهشت
دیوانه ی عشق و محرم اسرار است
دو عالم همه دم ذکر خداوند
با ذکر خداوند هر لحظه بهار است
ای بشر ای خسته ی تنها
جز عشق رهی نیست ما بقی دیوار است
یکی از سروده های این حقیر بود تقدیم کردم
هیچ وقت زود قضاوت نکنیم