با وجود اینکه احساساتم غیرفعال شدن و دیگ رسما روحی برام نمونده...
هنوزم برا تولدت روزشماری میکنم..لحظه شماری و منتظرشم
هنوز وقتی میبینمت لبخند میزنم
هنوز با دیدن لبخندات با لبای قلبی قشنگت..قند تو دلم آب میشه
انگار قلبم تو ستینگزش ی استثنا قائل شده و گفته..احساسات همشون رو غیرفعال کنید..جز هرچی ک مربوط ب جانگه!
فندقم دلم برات تنگ شده؛
دیروز اومدی پیشمون نه؟ولی حس میکنم هزارسال گذشته...
کاش-
کاش بیای و لاقل اندکی..اندکیحالم رو بهتر کنی سنجاب کوچولو-