زن سهراب مرده بود سهرابم هیچ دختری رو قبول نداشت اصلا قصد ازدواج نداشن ستاره هم هی نامه میداد به داداشش جاوید که ببر بده سهراب منو بگیره
خلاصه که اونقدر منتظر شد سهرابم نخواستش به خاطر بیماری مادرش و خوشحالی اون قبول کرد با برادر زن داداشش ازدواج کنه ولی دلش پیش سهراب بود
در اخرم قربان به عهدش وفا نمیکنه طلا رو به خاطر اموال پدرش میگیره
و سهراب با سوجان ازدواج میکنه