دلم خیلی گرفته
به هر نقطه زندگیم نگاه میکنم ویرانه
خانوادم از هم جداشدن
پدرم نمیخواد منو ببینه و برعکس عاشق خواهرمه و کلی تو هر زمینه ای بهش کمک مالی میکنه ولی دریغ از هزارتومن پول خوراک یا درمان بمن نمیده
از اونطرف نه میتونم برم دانشگاه نه میتونم خودمو با کلاسی چیزی سرگرم کنم هیچکسم ازم همایت مالی نمیکنه
با مادرم زنذگی میکنم ولی جز اینکه باهام دعوا میکنه هیچ خیری ندارع برام
خانواده پدری پشت سرم کلی حرف میزنن و از اینور خانواده مادری هم ... نمدونم گناهم چیه
دلم ی پناه میخواد ینفر که بتونم بهش تکیه کنم بتونم روحمو اروم کنم :))