دانشجوی روانشناسی. علاقهمند به گربه ها، کتاب ها، هنر و ادبیات ژاپنی. در حال خواندن برای کنکور ارشد و در آرزوی مهاجرت به یکی از کشور های اسکاندیناوی. بسیار خودشیفته، غرب زده و وسواسی. من روانشناس نیستم. من فعلا سال دومم و حتی بعد گرفتن مدرکم قرار نیست درمانگر بشم. پس لطفا رو حرف من در حد کاربر عادی حساب کنین.
پر از خشم از بی مسئولیتشان برادر معتاد یکیش روانی باعث شد من از اتاقم درنیام در صورتی که دوست داشتم برم پیش مهمونا و بعدش مستقل شد قهر نبودم ولی الان چند ماه قهرم انگار مغزم فرمان میده اصلا دلم میخواد حذفشون کنم
امیدوارم روزی نرسه که دوست داشته باشی ببینی اش و دیگه نباشه
شاید چی بگم من حسرت خانواده رو دلم موند روزی که همه زنگ میزدن به دختراشون بیا خونه بیا خونه مادر من دنبال بهونه بود من نرم پسر خیانت کار برادران بیمار و معتاد و فشار روحی روانی به من وارد می کنن اگر نبودن زنگ زدن هم نباشه دیگه