خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی تودنیا فهمید که توانگار نیمه گمشدمی تو ، زندگی خیلی خوبه چون که خدا تورو داده روز تولدم برام فرشتشو فرستاده خدا مهربونی کرد تورو سپرد دست خودم دستتو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم خدا مهربونی کرد تورو سپرد دست خودم دستتو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم آورده دنیا یه دونه اون یه دونه پیش منه خدا فرشته هاشو که نمیسپره دست همه تو نمیومدی پیشم من عاشق کی میشدم به خاطر اومدنت یه دنیا ممنون توام خدا مهربونی کرد تورو سپرد دست خودم دستتو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم خدا مهربونی کرد تورو سپرد دست خودم دستتو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم❤️😍Amir janm
نیتی که در سر داری صبر و قرار و هوش و حواس تو را مختل نموده است. دائم در جوش و خروشی و بی تابی ات از حد گذشته. تنها مسکن و آرام بخش تو وصال اوست و تنها زمانی که او را تصاحب کنی آرامش می یابی، اما بدان که رسیدن به این هدف نیاز به فکری آزاد و اندیشه ای کارآ دارد، پس به خود مسلط باش و معقولانه تصمیم بگیر.
نیک بختی و سعادت از آن شماست. به خدا توکل کن که هرکه به او توکل کند، بر مشکلات و سختی ها فائق می آید. روزگار خوبی در پیش روی خواهی داشت به شرط آنکه از مصاحبت با دوستان ناباب بپرهیزی و معنای واقعی زندگی را که همان عشق و محبت است به خوبی دریابی.
در زندگی خود دائما از این شاخه به آن شاخه می پری و بی آنکه منطقی فکر کنی پیوسته تصمیمات خود را عوض می کنی. به همین علت کارت پیش نمی رود. از خود ناامید مباش و برای آینده خود یک تصمیم جدی و منطقی بگیر و با امید به خدا آن را عملی کن. حتما موفق خواهی شد.
چشم هایمان را بستیم ، افسارمان را دادیم دست قدرتمندان تا آنها مارا هدایت کنند ، اینکار را هم کردیم چون دیدیم یک گله گوسفند دیگر هم همینکار را کرده ؛ با خود درنگ نکردیم راهی که دارم میروم چیست ، برایمان مهم این بود طرف مقابلمان بلد باشد روضه بخواند ، روضه های سوزناک از اتفاقات جهان ، عقل و تحلیل و منطق و مطالعه بروند به درک سیاه . مکررا در تاریخ همین بودیم ، همین بودنمان هم شد خون دلی که پارسایان از دست ما خوردند و حالا هم دارند میخورند ، آه جگر سوخته ی آنها بر گردن تک تک ماست ، مایی که نمیدانیم از چه حرف میزنیم فقط چنان انسان های درون غار افلاطون به سایه ها مینگریم و گمان میکنیم اینها همان حقیقت اند ؛ جالب است با همان زنجیر های جهل بر سر و گردنمان فریاد دانایی بر سر دیگری بر می آوریم ، حال آنکه نادان ماییم . ای انسان به خود بیا ، آگاهی در جهان مدرن امروز در منجلاب بین دنیای مجازی و حقیقی دارد غرق میشود . آگاهی ، سواد الفبای کلاس اول یا حتی کتاب های سال آخر نیستند که مدرسه مانند لقمه ای آماده نوش جانت کرده باشد؛ تو باید به جستجویش بروی . نگاه کن ! چه چیزی در تمام زمان از خلقت آدم ابوالبشر تا حالی که تو داری این نوشته را میخوانی باعث شده بارها و بارها تاریخ تکرار شود؟باعث شده جوامع بازهم به زوال گرفتار شوند؟ اتحاد ها تجزیه شوند؟ غلبه ی جهل اکثریت بر اقلیت آگاه . همین مسئله باعث سیاهی هایی شد که در کتاب قطور تاریخ میبینیم ، تاریخی که آینه ی گذشتگان شد برای ما و ماهم آینه ای میشویم برای آیندگان . تصویر ما چگونه خواهد بود ؟ تصویری که میدرخشد یا تصویری که کوراندیشی آن را کدر کرده ؟ «ز.گ»