رفتن، همیشه از جایی شروع میشود که دل دیگر جایی برای ماندن ندارد.
گاهی بیصداست، مثل غروبِ آخرین روزی که کسی چشم به راهت بود.
مرگ هم نوعی رفتن است، اما بدون مقصدی که بتوان پیدایش کرد؛
حرکتی از بودن به نبودن، از صدا به سکوت، از نگاه به فراموشی.
با مرگ، ما نه گم میشویم و نه نابود ،فقط از قابِ دیدهها بیرون میرویم.
مثل نوری که از پنجره میلغزد و در شب محو میشود،
اما ردّ گرمایش هنوز روی دیوارِ دلِ کسی باقی است.
رفتن را نمیشود متوقف کرد، چون خودِ زندگی سراپا گذر است.
ما هر لحظه میمیریم تا لحظهی بعد را زندگی کنیم؛
مرگ فقط آخرین رفتن است، آخرین “وداع” با جهانِ پرهیاهو.🌘🕊️🍁