منو قضاوت نکن چون زمان علیه تو قیام میکنه.ناخوداگاهت مرا حس میکند درست زمانی که تنها کنارم ایستاده ای انگار باد یخ به وجودت میخورد احساس ترس و پوچی عمیقی میکنی حقیقت وجودت را میتوانم ببینم در آن لحظه،سعی میکنی با چیدن کلمات کنار هم این سکوت وحشتناک را بشکنی اما نمیتوانی!آنچه که نباید میشد دیگر شده!من در وجودت رخنه کرده ام،من خود تاریکی نیستم،من وضعیتی هستم که تاریکی از آن زاده شده،بی روح،بی دما،بی ترحم.اگر تا اینجا بودی پس باید بگم من به تا روت مسلطم البته ادعایی در این زمینه ندارم و هرگز هیچ هزینه ای در قبالش نمیگیرم اما اگر حالت بد بود منو تگ کن برات انجام میدم