یه روز میاد که سایت ها هم مثل نوار و سی دی هایی که از فیلمای دوربین پرمیکردیم بدون کاربرد میشه
بعد فک کنید یکی بیاد تاپیکا رو بخونه
از اینجا بهش سلام میکنم
آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بودبا من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكيت از تنهايي معصومانه دستهايت آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايتو در گير و دار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود؟آنه !اكنون آمده ام تا دستهايت رابه پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي و اينك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بودبا من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكيت از تنهايي معصومانه دستهايت آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايتو در گير و دار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود؟آنه !اكنون آمده ام تا دستهايت رابه پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي و اينك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو
آلبوم های سی دی یا اون ظرفا اسمشو نمیدونم که بعدش اومدن رو یادتونه
آخ دلم خواست برگردم به کودکی
بچه های الان نمیفهمن پلنگ صورتی رو ۲۰بار ببینی بعد صفحه برفکی بشه بزنی رو دستگاه تا بخونتش یعنی چی
آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بودبا من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكيت از تنهايي معصومانه دستهايت آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايتو در گير و دار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود؟آنه !اكنون آمده ام تا دستهايت رابه پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي و اينك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو
آرهآلبوم های سی دی یا اون ظرفا اسمشو نمیدونم که بعدش اومدن رو یادتونهآخ دلم خواست برگردم به کودکیبچه ...
دستگاه ما اوج تکنولوژی بود سه تا جا سی دی داشت😂😂
آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بودبا من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكيت از تنهايي معصومانه دستهايت آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايتو در گير و دار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود؟آنه !اكنون آمده ام تا دستهايت رابه پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي و اينك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو
من اون اواخر یاد گرفته بودم با خمیر دندون میشستم سی دی هارو، هیچ تاثیری هم نداشت خودمو گول میزدم😆
ما مایع میزدیم😂😂تبلیغات سک سک چقد دوست داشتم
آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بودبا من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكيت از تنهايي معصومانه دستهايت آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايتو در گير و دار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود؟آنه !اكنون آمده ام تا دستهايت رابه پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي و اينك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو
من همش یادم میرفت سی دی هارو دربیارم یهو دو سه تا سی دی باهم میذاشتم بعد دستگاه گیر میکرد😂😂
یعنی اولین باری که دیدم دخترخالم فلش استفاده میکنه دچار یه تحولی شدم بهش میگفتم برو فِلِشِت رو بیار ببینم چجوریه اون دانشگاهی بود اونموقع سال ۹۱
آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بودبا من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكيت از تنهايي معصومانه دستهايت آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايتو در گير و دار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود؟آنه !اكنون آمده ام تا دستهايت رابه پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي و اينك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو
واییی توی بچگی فکر میکردم دانشگاهی ها و ۱۸ ۱۹ ساله ها چقدر بزرگن😂😂 خدای علم و تکنولوژی و خفن بودنن
😂😂😂چقد سال بالایی ها برامون هیکلی بودن
هیچ وقت قدم بهشون نرسید
آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت وقتي روشني چشمهايت در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بودبا من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكيت از تنهايي معصومانه دستهايت آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايتو در گير و دار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود؟آنه !اكنون آمده ام تا دستهايت رابه پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي و اينك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو