کلا سریال غم بازی بود.
عشق و عاشقی طاهرو کر کورش کرد و از طرفی ستایش هم با خانواده ش قهر کرد و حشمت هم از خر شیطون پیاده نشد. این داستان کلی مقصر داره که ازجمله اونا خود طاهره که با ستایش وصلت کرد اما خب بی نوا چه میکرد که عاشق شده بود. حشمت نباید با استبداد همه چیو به بازی میگرفت وطاهرو مطرود میکرد.
از طرفی انیس تنگ نظر با حسادت ها و بخل ورزی های فراوان لگد به بخت خانواده فردوس زد.
اما دراین داستان به وضوح میبینم که حسادت با زندگی چه میکنه
حشمت هم به شدت مقصر بود که خودرای و نچسب بود وعقیدشو به پسرش تحمیل میکرد
ولی چوب همه اینا رو ستایش خورد که بیوه ودربه در. شد