2777
2789
عنوان

خیلی ناراحتم

106 بازدید | 6 پست

شوهرم شیفت کارش عوض شده از فردا قراره بعدظهر بره تا ساعت ۱ شب

و ۱ شب قراره باباش بره دنبالش


تک فرزنده

اخلاق پدرمادرش میشناسنم کلا بخاطر اینکه بابا ش انو ببره بیاره زمینه دخالتشون تو زندکی مون باز میشه و همیشه هرروز بمن گیر میدن بیا خونه ما تنها نباش منم ک حوصله ندارم

گفتم باشماها حرف بزنم سبک بشم

راه دیگههم ندارع ک باباش نبردش

فقط دعا کنین برگرده جای قبلیش


بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

میفهممت

ای کاش با همسرت صحبت کنی و به جورایی خط و نشون بکشی که این هر روز دیدن پدرت نشه که تو زندگیمون دخالت کنن

بگو خودت حد و مرز رو با احترام تعیین کن براشون

موسی خطاب به پروردگار در طور سینا میگوید : ارنی ( خود را به من نشان بده ) ، پروردگار میفرماید : لن ترانی ( هر گز مرا نخواهی دید ) / سعدی : چو رسی به طور سینا ارنی مگو و بگذر که نیرزد این تمنا به جواب {لن ترانی} / حافظ : چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر ، تو صدای دوست بشنو نه جواب {لن ترانی} / مولانا : ارنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد ، تو که با منی همیشه 🕊️ چه {تری } چه { لن ترانی}. مثل سعدی : عاقلانه / مثل حافظ : عاشقانه / مثل مولانا : عارفانه 🦋

میفهممت ای کاش با همسرت صحبت کنی و به جورایی خط و نشون بکشی که این هر روز دیدن پدرت نشه که تو زندگیم ...

اخه خیلی حساس رو پدرمادرش .. میگه دخالت نمیکنن بنده های خدا

باباش هم مریضه

مامانش سو استفاده میکنه از مریضی باباش

اکر سرش درد بگیره شوهر من دیونه میشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792