سلام بچها من عاشق یک پسر که نمیشه گفت یه مرد واقعی شدم خیلی با شخصیت آروم با احساس و با شعوره تو فامیل مونه از راه دورن خیلی کم میان اینجا اون یکبار اومد سمتم من محل ندادم حالا نمیدونم شوخی بود یا چی خواستگاری کرد با خنده اما الان من عاشقش شدم اون باز بهم محل نمیده نمیدونم چیکار کنم برم باهاش منطقی حرف بزنم آخه اختلاف سنی داریم شهر دور نمیشه که بریم تو رابطه نمیدونم چیکار کنم بگین منم از وقتی که اومدن چند وقت پیش رفتن خیلی وابسته شدم همش بهش فکر میکنم و همش میخام که خودم رو تغییر بدم آخه به نظرم سن عدد و خیلی از هنر پیشه ها بازیگر ها اختلاف سنی دارن من همش دنبال اینم که خودمو قیافمو تغییر بدم نمیدونم ولی از یک طرف میگم اونی که دوست داشته باشه تورو همونی که هستی میخواد و تغییرات نمیده بگین بیخیال عشقم شم با منطقی برم جلو شرایط رابطه هم ندارم خانوادام مشکل دارن با این موضوع اگه دیر بجمبم دیر میشه از دستش میدم خانواده اش بهم محل نمیدن عوض شدن اصن باهام نمیدونم چی شده یهو قبلا منو رو چشاشون میذاشتن خیلی مفصل داستان من خیلی خلاصه گفتم راه حل میخوام همین تو تایپیک های دیگه گذاشتم هرکسی چرت گفت من راه حل میخام