کاربری tiamoهستم کاربری قبلیم تعلیق شد عشق آن است ک خیابان بـ خیابان همه را رد کنی ناگهان بر سر یک کوچه کمی مکث کنی. مادرم گفت ک عاشق نشوی گفتم چشم، چشمان ط مرا بی خبر از چشمم کرد❤902
کاربر قدیمی. [ هارمونی ] دستهايم را در باغچه مي كارم سبز خواهم شدكوچه اي هست كه در آنجاپسراني كه به من عاشق بودند، هنوزبا همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغربه تبسم هاي معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او راباد با خود بردمن پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه در اعماق اقيانوسي مسكن دارد دلش را در يك ني لبك چوبين مي نوازد، آرام، آرام. پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد