يه دختر پانزده ساله دور از عشق و عاشقي که همه وجودمو شري و اذيت کردن همه پر کرده بود بدم نميومد کسي دوسم داشته باشه ولي خووب اصلا وقتشو نداشتم بزارين يه جور ديگه شرو کنم تو مدرسه يه دختر خيلي درس خون که چه عرض کنم خر خون بودم البته نعريف از خود نباشه ها اااااا ولي خيلي شروشيطون بودم جوري که هرسال 10 بار تعهد ميدادم بخاطر کاراي که ميکردم اخر سالم مدير ميگفت اگه درس خون نبودي تا حالا ده بار اخراجت کرده بودم ولي خوووب منم ديگه نميتونستم اين حسمو خاموش کنم کي از شري کردن بدش مياد و يه چيز باحال اين که تو خونه از در وديئار صدا در ميومد از من نه مامانم که ميومد مدرسه بنده خدا وقتي از مدرسه ميومد تا يه ساعت به ديوار زل ميزد باورش نميشد چيزايي که شنيده در مورد من بوده اخرم با معاون دعواش ميشد که چرا در مورد دختر من اينجوري حرف ميزني بچم خيلي ارومه تو چش نداري ببينيش وااااا مادر من اخهد مگه اين بنده خدا با من دشمني داره اوا
دوست عزیز وقتی من توی قسمت تبادل نظر ،نظر میدم تا وقتی مخالف قوانین سایت نباشه کسی حق اعتراض نداره!!!چون اسمش تبادله نظره! من نظرم و میگم، چه بد ،چه غلط یا خوب و درست!!!من نمیتونم نظرمو طبق استانداردای تو بیان کنم و اگر فکر میکنی کامنت من صحیح نیست به راحتی میتونی جواب ندی یا گزارش بزنی...لازم به جنگ و جدل نیست
دوست عزیز وقتی من توی قسمت تبادل نظر ،نظر میدم تا وقتی مخالف قوانین سایت نباشه کسی حق اعتراض نداره!!!چون اسمش تبادله نظره! من نظرم و میگم، چه بد ،چه غلط یا خوب و درست!!!من نمیتونم نظرمو طبق استانداردای تو بیان کنم و اگر فکر میکنی کامنت من صحیح نیست به راحتی میتونی جواب ندی یا گزارش بزنی...لازم به جنگ و جدل نیست
خيل خوووب حالا بريم سراغ دوران شيرين دبيرستان اوايل مهر بود دنبال انتخاب رشته بودم يجورايي انتخابم تجربي و رياضي بود در وافع غير از اين به کلاسم نميخورد من دختر فلاني که مدرسه نمونه ميرفتم هم راهنمايي هم دبيرستان غير اين زشتم بود گذشتو گذشت شد 25 مهر يه شب بعد از شام ديدم مامانم از اون نگاهاي عجيب غريبشو انداخته بهم منم خو مثلا نفهميدم فيلم ميديدم بعدم چهارتا خميازه کشيدم که اره مثلا خوابم مياد بهتره بزاري برا فردا اره مادر من ولي خوووب مامي جونم هم از اون نگاهاييي که تا اونجاتو ميسوزونه انداخت بهمو که يعني خودتي اره دختر قشنگم بعله هيچي ديگه از اون سرفه مصلحتي ها و اره مادر دختر به يه سني که رسيد بهتره عروس شه اخه مادر من .من هنوز 15 سالمه ها هنوز سنش نيس اخه يعني چي ولي خوب مادر است ديگر زبون چرب نرمش کار دستت ميده خلاصه گفت عمت زنگ زده که الان که فکرش ميکنم هرکي هر چي فحش نثار عمه جانم کرده اشکالي نداره من راضي خدا راضي بسوزه اونجاي عمع ناراضيم خوووووب عمم اينجاها نباشه فردا ديگه برنامه داريم