خانما من با جاریم رابطه مون خوب نیست
انقدر پشت من بد گفته
که یکی از خواهرهاش چندین و چند بار توی بازار از جلوم رد میشد اخم وتخم میکرد و رو ترش میکرد واسم و سلام نمیکرد
یه بار تو بازار خواستم بهش سلام کنم
وقتی دیدم اینطوری برخورد میکنه باهام
دیگه سلام ندادم و مثل خودش باهاش برخورد کردم باهاش
خلاصه امروز رفته بودیم مراسم عزای پسردایی جاریم
(بخاطر یه بنده خدایی رفتم،(اسم مستعارش سمیرا)
آخه سمیرا از فامیلای جاریمه و مراسم هم مراسم هفتم برادر سمیرا بوده)
خلاصه خواهر جاریم هم اونجا بود
وچون مراسم پسرداییش بود، رفتم بهش سلام دادم و تسلیت گفتم بهش
اول با بی میلی جوابم رو داد
ولی بعدا گرم گرفت
وقتی دیدم رفتارش از اول درست نبود
منم سرد رفتار کردم
حالا مثل سگ پشیمون که چرا اصلا از اول رفتم بهش سلام دادم آخه
کاش اصلا سلام نمیدادم....
حالا میره به جاریم و بقیه خواهراش میگه اومد سلام کرد ومن بهش محل ندادم
خلاصه خیلی غصه میخورم بابت کارم
بابا اینکه چرا با وجود رفتارای زشت گذشته ش بازم خودمو کوچیک کردم و رفتم بهش سلام کردم