سلام بچها من عاشق یک پسر که نمیشه گفت یه مرد واقعی شدم خیلی با شخصیت آروم با احساس و با شعوره تو فامیل مونه از راه دورن خیلی کم میان اینجا اون یکبار اومد سمتم من محل ندادم حالا نمیدونم شوخی بود یا چی خواستگاری کرد با خنده اما الان من عاشقش شدم اون باز بهم محل نمیده نمیدونم چیکار کنم برم باهاش منطقی حرف بزنم آخه اختلاف سنی داریم شهر دور نمیشه که بریم تو رابطه نمیدونم چیکار کنم بگین منم از وقتی که اومدن چند وقت پیش رفتن خیلی وابسته شدم همش بهش فکر میکنم و همش میخام که خودم رو تغییر بدم آخه به نظرم سن عدد و خیلی از هنر پیشه ها بازیگر ها اختلاف سنی دارن من همش دنبال اینم که خودمو قیافمو تغییر بدم نمیدونم ولی از یک طرف میگم اونی که دوست داشته باشه تورو همونی که هستی میخواد و تغییرات نمیده بگین بیخیال عشقم شم با منطقی برم جلو شرایط رابطه هم ندارم خانوادام مشکل دارن با این موضوع اگه دیر بجمبم دیر میشه از دستش میدم
درسته سن یه عددهولی نتیجه همون عدد رو تو زندگیت میبینی، ظاهر زندگی کسی رو با باطن زندگی خودت مقایسه ...
اره خب داییم زنداییم ۲۰ سال اختلاف سنی دارن و یکم اختلاف نظر ولی من تجربه های زیادی داشتم و درکم بالاست واقعا همیشه سعی میکنم حتی به خاطر بقیه نظر خودمو عوض کنم