چند سال پیش شوهرم بخاطر اینکه از برادرم خوشش نمیومد نذاشت برم عروسیش انقدر گریه کردم کل فامیل از دستم شاکی بودن من عقده تو دلم موند، ۲ روز پیش عروسی برادرش بود، خود شوهرم سر کار بود من از قبل با پس اندازام بلیط گرفتم و پول جمع کرده بودم که روز عروسیشون یه بلیط جور کنم برم کیش، خلاصه بلیطو جور کردم روز عروسیشون سرصبح رفتم کیش، شوهرم نزدیک غروب اومد خونه زنگ زد کجایی گفتم رفتم کیش گفت چی گفتم رفتم کیش نمیام عروسی برادرت همونجوری که تو نذاشتی من برم عروسی داداشم باهام پشت تلفن دعوا گرفتم فوش داد قطع کرد منم بلاکش کردم، دیروز زنگ زد فوش و فوش که دیروز کوفتم کردی رفتم عروسی همه میپرسیدن کجایی بهشون دروغ گفتم فلان فلان شده منم گفتم به من چه قطع کردم از دیروز زنگ نزده خیلیم از کارم راضیم بنظرتون کارم اشتباه بود؟ اخه روز عروسی برادر عزیزم خیلییی گریه کردم که برم نذاشت