2777
2789
عنوان

بارداری مولار

36 بازدید | 7 پست

من این تاپیک رو زدم چون قول داده بودم وقتی روزای سختم تموم شد همه عنوان هایی که یه روز با دل شکسته سرچ میکردمو بزنم و باعث دلگرمی کسایی که توی اون شرایطن بشم همین اولش بگم که پایانش خوشه

اولیش همین بارداری مولار هستش،آبان ماه 1402 بود که بعد از چهار سال زندگی مشترک و پس از دو ماه اقدام به بارداری با خبر بارداریم شوهرم رو سورپرایز کردم و از اون لحظه فیلم گرفتم در آغوش هم اشک شادی ریختیم و دنیا به کاممون بود هفته هفتم بارداری بودم که رفتم سرویس و دیدم لکه خون نسبتا زیادی روی لباسم هست با استرس عصر پنجشنبه که همه جا تعطیل بود با شوهرم دکتر و سونو پیدا کردیم و گفتن همه چیز خوبه دکتر شیاف پروژسترون داد و گفت اگه لکه بینیت ادامه داشت مداوم استفاده کن من بخاطر ویار زیادم میخواستم از تهران برم شیراز که کنار خانوادم باشم و دکتر گفت اگر لکه بینیت ادامه نداشت یه هفته دیگه برو و اگه ادامه داشت بمون،خلاصه من فقط همون شب شیاف استفاده کردم و یه هفته بعدم با ماشین شخصی با احتیاط رفتیم شیراز دیگه لکه بینی نداشتم تا ده هفته بودم بازم لکه بینی داشتم یه شیاف گذاشتم و خوابیدم که یهو با احساس بدی بیدار شدم که دیدم لکه بینیم ادامه داره که خیلی ترسیدم بلند بلند شروع به گریه کردم و یهو احساس خیسی کردم که شلوارمم خیس آب شد با ترس به سمت بیمارستان زینبیه شیراز رفتیم(ادامه رو پایین تایپ میکنم)

تا خدا هست پریشان نشود خاطر من🌙

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اسی چ تجربه سختی پشت سر گذاشتی

بارداری مولار خیلی سخته

حالا اسی خدا هست؟ من ته دره ام هرچی التماسش میکنم عمیق میرم پایین تر

لطفا دعا کنید شوهرم کار پیدا کنه هوا سرد شده پیک موتوری سختا. بیزحمت بازم دعا کنید زودتر بریم پیش شوهرم.

بیمارستان زینبیه یه بیمارستان آموزشیه و فقط تعدادی دانشجو اونجا بودن فشار منو گرفتن و بعد شرح حال بهم گفتن تست آمینو شور بخر ببینیم دلیل خیسی چی بود منم گرفتم با وحشی گری تست رو گرفت که من در حینش گفتم حتی اگه بچم سالمم بود دیگه تو کشتیش در نهایت گفتن که بله کیسه آبت پاره شده بچت الان تو خشکیه و تو سقط کردی چون شوهرم تهران بود گفتن زنگ بزن بیاد اجازه سقط بده نگم از حال اونشبم که یکی از تلخ ترین لحظات زندگیم بود مادرم و پدرم و خواهرم هم ناباور اشک میریختن منم زنگ زدم به شوهرم و اونم واقعا فروریخت خلاصه اصرار داشتن منو بستری کنن من بهشون بدبین بودم و گفتم باید سونو بشم که خودشون پزشک رادیولوژیست نداشتن و میگفتن نه احتیاجی نیست و به مامانم میگفتن دخترتون لج کنه نمونه تا صبح خودش عفونت میکنه و میمیره من با وجود اصرار و ترس خانواده و همسرم اونجا نموندم و با رضایت زدم بیرون اونشب هر جا رفتیم سونوگرافی نبود برگشتیم خونه تا صبح کلی خونریزیم ادامه داشت و صبح با نا امیدی رفتم سونو که دکتر صدای قلب بچه رو پخش کرد و من قلبم از شادی ایستاد انچنان بلند بلند گریه میکردم که هیچکس نمیتونست ارومم کنه دکتر گفت بچت سالمه بیمارستان زینبیه غلط کردن با تشخیصشون فقط تو جفتت لولایینگ هست خیلی مواظب باش من دستمو روی مانیتور گذاشتم و قربون صدقه بچم میرفتم تو راه بازگشت شیرینی خریدیم چون جمعه بود برای فردا وقت دکتر زنان گرفتم من اونروز تو استراحت کامل بودم تا جفتم بره بالا فرداش رفتیم دکتر که گفتش همه چیز خوبه کیسه آبتم سالمه و امپول پروژسترون و کلی دارو دیگه داد و گفت محض احتیاط یه سونو دیگه تو این هفته برو من همون تو راه بازگشت با شادی رفتم سونو که بازم کوچولو رو ببینم به شوهرم قول داده بودم که براش فیلم بگیرم مشغول فیلم گرفتن بودم که دکتر گفت متاسفانه قلب بچه ایستاده و من اون لحظه حس کردم دنیا تموم شد خواهرم باورش نمیشد و دکترو مجبور کرد باز سونو کنه که دکتر بار دوم سونو کرد باز هم همون نتیجه قبلی رو گفت ولی اینبار تشخیص بارداری مولار هم داد من دکتر زنان خوبی نداشتم که میخواست با قرص سقط کنم اما یکی از دوستام که ماما بود و سونومو به استادش نشون داده بود اون گفت نه حتما باید کورتاژ بشه خدا خیرش بده که در نهایت من چند روز بعدش اول بهمن کورتاژ شدم و تا سه ماه بعدش هر هفته تیتر بتا میدادم تا فروردین تیترم منفی شد بعدش یک ماه یکبار تیتر دادم تا مهر اجازه بارداری گرفتم و باز اقدام کردم اینم از داستان بارداری مولار اما ماجرای بچه دار شدن من تموم نشد که تو تاپیکای بعد میگم

تا خدا هست پریشان نشود خاطر من🌙
اسی چ تجربه سختی پشت سر گذاشتیبارداری مولار خیلی سختهحالا اسی خدا هست؟ من ته دره ام هرچی التماسش میک ...

اره قشنگم به خودش قسم که هست و خیلیم مهربونه منو بعد اون همه سختی جوری شاد کرد که همه رو بشوره ببره مطمئن باش روزای خوبت منتظرتن

تا خدا هست پریشان نشود خاطر من🌙
اره قشنگم به خودش قسم که هست و خیلیم مهربونه منو بعد اون همه سختی جوری شاد کرد که همه رو بشوره ببره ...

با پیامت دارم گریه مبکنم . چ نذری کنم خدا ببینه

لطفا دعا کنید شوهرم کار پیدا کنه هوا سرد شده پیک موتوری سختا. بیزحمت بازم دعا کنید زودتر بریم پیش شوهرم.

با پیامت دارم گریه مبکنم . چ نذری کنم خدا ببینه


من بیشتر یک سال افسردگی شدیدی گرفتم و شبانه روز کارم گریه بود همه جا دنبال نقطه امید بودم اما فقط خودمو بی دلیل اذیت میکردم همه چیز دست خدا بود اگر حوصله داشتی تاپیکای بعدمم بخون متوجه منظورم میشی الان میخوام تاپیک بعدیمو تایپ کنم و بذارمش راستی اینم بگم که منم یه لیست بالا بلند نذر داشتم نمیدونم کدومش جواب داد

تا خدا هست پریشان نشود خاطر من🌙
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز