من این تاپیک رو زدم چون قول داده بودم وقتی روزای سختم تموم شد همه عنوان هایی که یه روز با دل شکسته سرچ میکردمو بزنم و باعث دلگرمی کسایی که توی اون شرایطن بشم همین اولش بگم که پایانش خوشه
اولیش همین بارداری مولار هستش،آبان ماه 1402 بود که بعد از چهار سال زندگی مشترک و پس از دو ماه اقدام به بارداری با خبر بارداریم شوهرم رو سورپرایز کردم و از اون لحظه فیلم گرفتم در آغوش هم اشک شادی ریختیم و دنیا به کاممون بود هفته هفتم بارداری بودم که رفتم سرویس و دیدم لکه خون نسبتا زیادی روی لباسم هست با استرس عصر پنجشنبه که همه جا تعطیل بود با شوهرم دکتر و سونو پیدا کردیم و گفتن همه چیز خوبه دکتر شیاف پروژسترون داد و گفت اگه لکه بینیت ادامه داشت مداوم استفاده کن من بخاطر ویار زیادم میخواستم از تهران برم شیراز که کنار خانوادم باشم و دکتر گفت اگر لکه بینیت ادامه نداشت یه هفته دیگه برو و اگه ادامه داشت بمون،خلاصه من فقط همون شب شیاف استفاده کردم و یه هفته بعدم با ماشین شخصی با احتیاط رفتیم شیراز دیگه لکه بینی نداشتم تا ده هفته بودم بازم لکه بینی داشتم یه شیاف گذاشتم و خوابیدم که یهو با احساس بدی بیدار شدم که دیدم لکه بینیم ادامه داره که خیلی ترسیدم بلند بلند شروع به گریه کردم و یهو احساس خیسی کردم که شلوارمم خیس آب شد با ترس به سمت بیمارستان زینبیه شیراز رفتیم(ادامه رو پایین تایپ میکنم)