🧐 خواندنی | چه خواهد شد؟ چه باید کرد؟
🔱 در سال ۵ هجری، جنگ احزاب یا همان جنگ خندق، رخ داد. جنگ احزاب، جنگ کوچکی نبود؛ تمام عرب از قریش و طائف و مکه با هم جمع شدند، آمدند به جنگ مسلمانان که فقط در یک شهر مدینه با چند هزار نفر جمعیت بودند؛ حتی ی ه و د ی ها نیز که با پیامبر پیمان داشتند تا به کفار و مشرکان علیه مسلمانان، کمک نکنند، قول و قرار شکستند و علیه مسلمانان شدند. گروه ها و حزب های متفق و متحد، علیه پیامبر جمع شدند. این ائتلاف بهطور طبیعی باید دل ها را بلرزاند و حال و روان و احساسات سنگینی را ایجاد کند.
😒 در همان وضعیت، بیماردلان منافق در مدینه جولان میدادند و می گفتند: «خدا و پیامبرش وعده دروغ دادند؛ پس کو پیروزی؟ داریم شکست می خوریم!» آنها در شهر دوره افتاده بودند و با روان و ذهن مردم بازی می کردند و میگفتند: «ای مردم! بلند شوید و بروید! چرا نشسته اید؟ جنگ در راه است ... فرار کنید!»
🌷 در مقابل وقتی مسلمانان واقعی این وضعیت را دیدند، گفتند: «آنچه داریم میبینیم، چیز جدیدی نیست؛ می دانستیم! خدا گفته بود که خواهند آمد؛ پیامبر گفته بود که دشمن به سراغمان خواهد آمد... و خب آمدند!» گفتند: «خدا و رسولش راست گفتند؛ وعده شان همین بود.»
!?️ اما مسلمانان چه کار کردند؟ از وضعیت پیش آمده، چه نتیجه ای گرفتند؟!
😍 مسلمانان به خاطر اینکه وعده خدا و پیامبر را حقیقی یافتند، به وعده های دیگر نیز امیدوار شدند و گفتند: «این اتفاق، ایمان ما را بیشتر کرد.» در واقع، آنها از وضعیت تهدید و ترس، فرصتی ساختند برای افزایش ایمانشان.
از کران تا به کران لشکر کفر است ولی
از ازل تا به ابد، فرصت درویشان است
✌️ سپس همین ایمانِ افزایش یافته، ایستادگی و تلاششان را بیشتر کرد. محاصره بودند؛ جنگ تن به تن محدودی هم رخ داد؛ اما چند روز بعد لشکر دشمن گرفتار سختی و تشتت شد و برگشتند و رفتند.
اقبالِ خصم هر چه فزون تر شود نکوست
فواره چون بلند شود، سرنگون شود...
❤️ وقتی ایمان در دل ریشه دار و قوی شد، مواجهه با ترس و مشکل نیز آسان می شود؛ سپس با عقلانیت و تلاش، میتوان از خطر ها عبور کرد.
و اینگونه نصرت خدا می رسد، رسید و خواهد رسید.
* عبارات داخل « » ترجمه آیاتی از سوره احزاب است