و ما همه توی یک ساختمونیم اونا هنوز نیومدن و وقتی میاد چند روزی می مونه، و چند باری پشت سرم حرف زده و چند ماه پیش با همه فامیل قهر بود و توی یک مراسم که رفتیم سر نیز باهامون نشسته بود پشت کرده بود بهمون و بچه هاش هم بهم رحم نمی کنن و بچه من نوپا هست ووقتی میاد یکی شون اصرار داره بیاد خونه من که هر وقت هم میاد من مراقبت و پذیرایی ازش می کنم ولی بچم تو سن اظطراب جدایی هست و بدش میاد من به بچه دیگه توجه می کنم و اون میاد بی قرار و گریه می کنه و دیدم اسباب بازی هاش از دستش میگیره و هولش داده چند باری .
مادرشوهرم هی تیکه و کنایه میزنه وقتی با شوهرم میرم سر میزنم که بچه تو بیار با بچه ها بازي کنه آدم ببینه اجتماعي بشه .
نگید تو رو خدا برو بشین یکم بعد بهونه بیار چون چند بار رفتم جاری و مادر شوهر خوب از خجالتم در اومدن و خوب ایراد و کنایه زدن .
حتی به لباس بچه من هم کار دارن میگن پیرهن نپوش براش شبیه پیرزن ها میشه .
در حالی که بچم توپولی و بانمک هست خیلی