2777
2789
عنوان

جاریم هر هفته میاد خونه مادر شوهرم

268 بازدید | 24 پست

و ما همه توی یک ساختمونیم اونا هنوز نیومدن و وقتی میاد چند روزی می مونه، و چند باری پشت سرم حرف زده و چند ماه پیش با همه فامیل قهر بود و توی یک مراسم که رفتیم سر نیز باهامون نشسته بود پشت کرده بود بهمون و بچه هاش هم بهم رحم نمی کنن و بچه من نوپا هست ووقتی میاد یکی شون اصرار داره بیاد خونه من که هر وقت هم میاد من مراقبت و پذیرایی ازش می کنم ولی بچم تو سن اظطراب جدایی هست و بدش میاد من به بچه دیگه توجه می کنم و اون میاد بی قرار و گریه می کنه و دیدم اسباب بازی هاش از دستش میگیره و هولش داده چند باری .

مادرشوهرم هی تیکه و کنایه میزنه وقتی با شوهرم میرم سر میزنم که بچه تو بیار با بچه ها بازي کنه آدم ببینه اجتماعي بشه .

نگید تو رو خدا برو بشین یکم بعد بهونه بیار چون چند بار رفتم جاری و مادر شوهر خوب از خجالتم در اومدن و خوب ایراد و کنایه زدن .

حتی به لباس بچه من هم کار دارن میگن پیرهن نپوش براش شبیه پیرزن ها میشه .

در حالی که بچم توپولی و بانمک هست خیلی

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

رو نده و جوابشونو بده و زندگیتو بکن

بچشم خواست بیاد بگو خاله جون فعلا نه ممکنه برم بیرون بعد بهت میگم بیای

ارزش من رو به جز کسایی که منو دوست دارند کسه دیگه ای درک نمیکنه
رو نده و جوابشونو بده و زندگیتو بکن بچشم خواست بیاد بگو خاله جون فعلا نه ممکنه برم بیرون بعد بهت میگ ...

مشکل من اینه که مادر شوهرم و خواهر شوهرم میارنش خونم . اونا که نمیشه گول بزنم.

جاریم میاد تفریحی تفریحی چند روز می مونه من این بالا کار و زندگی دارم .

همه ی حرفهات فقط یه نتیجه میداد اونم اینه که اصلا از جمعشون خوشت نمیاد.

اون نوپایی و اضطراب و جدایی و ... میدونی که بهانس.

هرکاری خودت دلت میگه انجام بده. وقتی میاند برو خونه مادرت.

یا یه کاری را دست بگیر بگو کار دارم


مشکل من اینه که مادر شوهرم و خواهر شوهرم میارنش خونم . اونا که نمیشه گول بزنم.جاریم میاد تفریحی تفری ...

برو بیرون یا بگو خانوادت بیان یا خواهری کسی تایمی اینا میان بگو مهمون دارم نمیتونم از بچت مراقبت کنم ببرش یا بچشو 10مین بعد بفرست بره

ارزش من رو به جز کسایی که منو دوست دارند کسه دیگه ای درک نمیکنه
عزیزم میان چند روز می مونن من چند روز برم و نیام اخه

روزا رو بخونه کن کار دارم عصر ها هم برو بیرون تا شب ... خونه مامانت یا پارک ... یک روزایی هم بگو خانواده خودت بیان که مهمون داری رو بهونه کنی

همه ی حرفهات فقط یه نتیجه میداد اونم اینه که اصلا از جمعشون خوشت نمیاد.اون نوپایی و اضطراب و جدایی و ...

اره گل بهونه هم هست .

چون آزار دیدم خیییییلی زیاد از همه شون .

میان چند روز می مونن و من چند روز نمی تونم خونم ول کنم برم بخاطر اینا و هر هفته هر هفته هست و می فهمن من از قصد انجام میدم.

کار هم تا دلت بخواد میریزم رو سر خودم ولی روشون خیلی زیاده .

هفته گذشته مادرشوهرم اینا اومدن زنگ زد که بچه رو بفرسته بالا من برنداشتم اومده بالا با بچه با یک لحن تند که چرا گوشی برنمیداری این بچه من کچل کرده بیاد اینجا

برو بیرون یا بگو خانوادت بیان یا خواهری کسی تایمی اینا میان بگو مهمون دارم نمیتونم از بچت مراقبت کنم ...

مشکل دیگه که دارم مادرشوهرم میگه این بچه تو باید بیاری با بچه های جاریم تعامل اجتماعی داشته باشه .

اخه بچه که داره میشه یکسالش چه به تعامل

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز