یروز مامانم ماست مایه زده بود بعدش گذاشت تو اتاقم زیر پتو کلی هم تاکید کرد که حواست باشه زیرش ماسته بعدش عصر میخواستم بشینم درس بخونم گفتم چقدر اتاقم کثیفه داشتم اتاقمو جمع میکردم گفتم عه یه پتو اونجاست خلاصه که بدون فکر پتو رو کشیدم چشمتون روز بد نبینه کل ماست پاشید قابلمه هم بیشترش ریخت رو فرشو و پتو وووو ..... من میخواستم خراب کاریمو جمع کنم مامانم تو حال بود خلاصه که یه ماگ و یه بشقاب تو اتاقم داشتم ماست و با بشقابه اروم اروم جمع کردم ریختم تو ماگ بردم هی خالیش کردم بعدش با یه تیشرت گوشه ی کمدم که کهنه بود روی همه چیز کشیدم ولی اتاقم بو استفراغ متاسفانه گرفته بود خلاصه که دیگه پتو رو همونجوری رو قابلمه کشیدم و گذاشتم مامانم خودش بفهمه