ولی چقدر آدم بدی شدم حس میکنم واقعا اعصابم نمیکشه مهمون بیاد خونمون حوصله ندارم نمیخوام پسر خالمم بیاد از شانس گوه من کار پیدا کرده خعی میاد اینجا میمونه ای خدا از این ور گرونی از این ور اعصاب خوردی فقط
من راهم دوره و می یان خونم چند روز می مونن و خونم کوچیکه اذیت می شم. اینجا هتل نیست که...اگه یه وعده دو وعده بود قابل تحمل بود..والا خواهرم هر وقت می یاد جا می گیره منم یه وعده دعوت می کنم..اما خمه مثل خواهرم رعایت نمی کنن
به همسرمم گفته بودم اهل مهمونی رفتن و مهمون دعوت کردن نیستم و خوشم نمیاد . همسرمم مثل خودمه . راحتیم
مثل لبخند سپیده . مثل شب گریه ی عاشق ♥️🍃😍 🩵من پر از معجزه ی شهریورم 🩵مامان یه عالمه هاپو و پیشی و جوجو و خلگوش و عاشق محیط زیست و بس 🐾پروفایل موقت.تا پروفایل اصلی از تعلیق سیاه در بیاد
مجرد بودم مهمون میومد در اتاقمو قفل میکردم همسرم میومد دنبالم . تا مهمونا برن برنمیگشتم 😅🤣
مثل لبخند سپیده . مثل شب گریه ی عاشق ♥️🍃😍 🩵من پر از معجزه ی شهریورم 🩵مامان یه عالمه هاپو و پیشی و جوجو و خلگوش و عاشق محیط زیست و بس 🐾پروفایل موقت.تا پروفایل اصلی از تعلیق سیاه در بیاد