تو ماشین با پدرم نشسته بودیم
یهو ی پیرزن اومد (گدا نبود کامل معلوم بود)، التماس میکرد ک براش ی دبه ماست بخریم، هزار جور قسم ...
بابام رفت باهاش خریدن و اونم رف...
ولی آیا واقعا تلخ نیست ک ینفر برای ی دبه ماست اینطوری غرورش رو بشکنه و ضجه بزنه ؟
فک نکنم هیچوقت تلخی اون التماسارو فراموش کنم !