مادرشوهرم شهر دیگس بابام به شوهرم گفت مامانتو بیار برامون نون بپزه مادرشوهرم زنگ زد گفت سخته برام بیام اونجا نون بپزم همینجا میپزم و براتون میفرستم بابام یک ذره عقل تو کلش نیست با این قیمت آرد و روغن و ... مادرشوهرمم میره و دست تنها دیگه توان نون پختن نداره شوهرمو امروز فرستادم حداقل کمک مامانش کنه دست تنها نباشه 🤦🏻♀️
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اصلا گرونی رو بیخیال یه ذره با خودش فکر نکرد که اون زن دست تنهاست واقعا نون پختن خیلی سختههههه تازه هر دفعه میرم خونش دست خالی منو برنمیگردونه خیلیم بهمون کمک کردن🥺بابام اصلا درک نمیکنه