خسته شدم به قرآن از اول زندگی حرف حرفه شوهرم بوده هرچی طلا داشتم فروختم
الانم پا به پاش کار میکنم براش کار میکنم ماهی سی میلیون براش درمیارم ماهی سه تمنشو بهم میده
ولی خیلی بی مخلی میکنه بهم
بداخلاقه چمن همش بگو بخند آروم بی حاشیه
الانم با بدبختی با همین ماهی سه تمن انگشتر خریدم میخواد بفروشه برا رهن خونه و بدهکاری ها
من با فروختن طلا و کارکردن هیییچ مشکلی ندارم بخدا فقط زورم میاد باهام بد رفتار میکنه بی محلی میکنه حوصله منو نداره هیچوقت
دیکه ازین به بعد تصمیم گرفتم حتی یه لبخندم دیگه نزنم هرچی هم شد جیغ جیغ میکنم و سلیطه بازی درمیارم
باکلاس بودن و اهمیت دادن به پارتنر واسه خارجی ها و اروپاییاست نه این شوهر تازه به دوران رسیده ی من