جنگیدم
بعضی شب ها از تنهایی و درد خودم ، خودم رو بغل میکردم و دلداری میدادم... فکر میکردم می میرم ولی زنده موندم
خیلی خوشحالم که اون روزا تموم شدن فقط یه مشکل برام مونده
دنیا مهربون بودنم رو ازم گرفت تبدیل شدم به تیکه سنگ خودخواه که فقططططط خودش رو میبینه