ساعت ۱۱ دخترم کلاس داشت..۶ سالشه.
کلا ۵ واحدیم خونمون...من همیشه دخترمو بالا تو آسانسور میزارم..همسرمم پایین دم در اسانسور منتظرشه بیاد پایین..
همیشه ب دخترمم گفتم رسیدی دیدی پایین بابا نیست فورا آسانسورو بزن بیا پیش من..در ورودی هم باز میزارم فورا بیاد خونه.
امروز همسرم زنگ زد گفت من پایینم بفرست پایین بچرو..منم فرستادم...یهو ده دقیقه بعد زنگ ایفون خورد دیدم همسرمه چنان شوکی بهم وارد شد...گفتم بله..گفت بچرو چرا نفرستادی تا اینو گفت چنان لرزی ب تنم افتاد گفتم بچرو بردن...انقد جیغ زدم گفتم وااای بچم وای بچمو بردن فقط رفتم سمت اسانسور برم پایین دوباره همسرم ایفونو زد...گفت بچه پشت در قایم شده بود قایم موشک بازی کنه از همسرم خودشو مخفی کرده..گفتم تو زنگ زدی گفتی پایینم منم فرستادمش پایین چرا نگرفتیش گفت همسایه دم در وردی یعنی تو کوچه منو دید واستادیم ب حرف زدن....منم انقد سرش داد زدم گفتم بی خیال اگر یک مو از سر بچه کم میشد من میدونستمو تو کلی پیامو فرستادم گفتم بمیرم از دستت راحت شم انقد خوش خیالو بی خیالی ....
وای هنوز دستام میلرزه اصلا انگار منو از ساختمون ۵ طبقه پرت کردن پایین چنان شوکی بهم وارد شده حالم بده....یعنی بیاد خونه میدونم چیکارش کنم