بیست سالمه یک ساله عقد کردم
خواهرم ۱۵ سالشه یه پسره تو محل کار بابام هست حسابدار هست دانشجو هم هست رشته اش هم همین حسابداری هست
یه بار پارسال بابام گفت آره واسه زهرا ( اسم مستعار خواهرم) خواستگار پیدا شده از محل کارم
پسره قد بلند و هیکلی و خوشگله دانشجو هم هست
خواهرم گفت من سنم کمه نمیخوام ازدواج کنم ( پسره فک کنم همون ۲۳. ۲۴ باشه )
باز امروز بابام گفت پسره گفته میخوام دخترتون رو ببینم خواهرم باز مخالفت کرد بعد بهم گفت تو برو با بابا صحبت کن حرف تو رو بهتر میفهمه
من رفتم به بابام گفتم من اگه زود ازدواج کردم به خاطر این بود که از دست اخلاقای مامان خسته شده بودم
ولی بذار زهرا درسشو بخونه این تازه سال دیگه باید بشینه واسه کنکور بخونه بعدم تو این دوره زمونه پسر خوشگل رو زمین نمیمونه قطعا دوست دختر داشته یا داره
چون ۹۰ درصد کسایی که واسه ازدواج دنبال دختر زیر ۲۰ میگردن رفتن دوراشونو زدن بعد واسه ازدواج دنبال دختر سن پایین میگردن که خودشون تربیتش کنن
بابای ما هم فکر کرده این پسره بچه پیغمبره خواهرم هم گفت من قصد ازدواج ندارم فکر و ذکرم درسمه منم به خواهرم گفتم زیر بیست اصلا ازدواج نکن حتی من سال دیگه رفتم خونه خودم خواستن خواستگار راه بدن محکم وایسا بگو نه رشته ات هم خوبه ( کامپیوتر میخونه) همینو ادامه بده برو دانشگاه