مهمونی بودیم باجناق پدرشوهر
کلا پدرشوهرم سرد بود یهو وسط قلیون کشیدن با ایما و اشاره و حرف گفت شالتو درست کن عقب رفته بود شالم این از این
نگاهاش یطور شاکی مانند بود
بعدم که وسط حرف و خنده خانما که منم همراهی میکردم بلند خیلی جدی گفت خب توام حرفی بزن خاطره بگو 🫥
موقع خداحافظیم دست دادنی دست داد اما نگاهش یه سمت دیگه بود کلا تو زاویه بود