2777
2789
عنوان

برادرم خیلی اذیتمون میکنه

1396 بازدید | 72 پست

دارم طلاق میگیرم دوساله خونه مادرمم، پدرم فوت کرده سالها پیش ، یه برادر مجرد هم دارم ، ، سرکار نمیره و فقط ورزش میکنه ، در حدی کار میکنه که برا خودش مرغ و گوشت بخره و غذاش جداس کلا، انقدم سر مامانم منت میزنه و میگه وظیفه تو هست اینا رو برا من تهیه کنی (مامانم با مستمری بابام زندگی رو میچرخونه و خیلی از نظر مالی تحت فشاریم) ، دائما هم سر هر چیزی با مامانم درگیره و داد میزنه ، جوری که بچم میترسه و گریه میکنه، منم اگه بخوام کوچیکترین چیزی بگم انقد حرفای نامربوط و رکیک میزنه که بچم وحشت میکنه، ولی گاهی از کوره در میرم و یه چیزی میگم مث امروز صبح هرررررچی از دهنش در اومد بهم گفت : سلیطه هستی حقت بود شوهرت طلاقت بده و خیلی فحش های بد دیگه، مادرمم بیشتر طرف اونه و ب من میگه حق نداری صداتو دربیاری اون مرد هست،

توی این دوسال برادرم کوچیکترین قدمی برا من برنداشته حتی تا یه دادگاه منو نبرده با اینکه ماشین زیر پاشه، ولی من همیشه هر پولی دستم میومد میدادم بهش در حد چن میلیون ، میگفتم گناه داره پدر نداره بزار کمکش کنم

خلاصه که دیگه بردیم بچم داره آسیب جدی میبینه،🥲

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

ببين بعد طلاق به هيچ وجه نبايد برگشت خونه كنار خانواده خصوصا با بچه

چي بگم والا

بايد فكر مستقل شدن بكني

💚التماس دعا 💚اگه دوست داشتيد برا سلامتي بچه هام صلوات بفرستيد به منم بگيد براتون بفرستم 💚

تنها راهش اینه که جدا زندگی کنی

منم شرایط شما رو داشتم یه برادر بیمار اعصاب و روان که خون من و بچم رو تو شیشه کرده بود حقوقم رو ازم میگرفت و تهدیدم میکرد و من و بچم رو میزد

منم دیگه طاقت نیاوردم و برگشتم به همسرم

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

عزیز قلبم پدر من هم همینطور دقیقا منم خیلی فحش خوردم و میخورم ولی فقط سکوتمادرت نباید رو بده بهش

مامانم میگه کاری باهاش نداشته باش وحشی تر نشه وگرنه اونم خیلی ناراضیه و اذیت میشه

اشتباه اولت : بعد طلاق با یه بچه رفتی خونه مادر و برادرت. وقتی جدا بشید که توان خونه مستقل گرفتن داشته باشید این خیلی مهمه


اشتباه دومت : بهت بی حرمتی شده و مادرتم طرف اونه و تو بازم موندی اونجا. انگار رک دارن بهت میگن برو از اینجا. شاید واقعا حوصله بچت یا خودتو ندارن به هرحال خونشونه


اشتباه سومت : پول دستت میومده به جای پس انداز برای خودت و بچت میدادی به برادر مفت خورت


اگه همون پولارو ریز ریز طلا میگرفتی الان یه پس انداز داشتی

برو سرکار بعدش شده با وام و قرض یه خونه کوچیک یا حتی سوئیت رهن کن با بچت برید توش زندگی کنید

منت احد و ناسی روی سرت نباشه و بچتم اینجوری تنش نلرزه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز