شوهرمه
ما باهم دوست بودیم اونموقع هم خیلی دوسش داشتم
ولی انگار کور بودم
خیلی مرد خوبیه
ولی تایپ من نیست
خیلی ملو و اروم مثلا کسی نیست که تو دعوا بخوام بگم بیا د
یا قدرت نه گفتن نداره قوی و شجاع نیست
اون شخصیت محکمی که من میخوام نداره
حتی حسرت شوهر های خواهرشوهر هامو میخورم کسی جرئت نداره به خانوم هاشون حرف بزنه
خیلی انتخابم اشتباه بود حس میکنم با یه بچه ازدواج کردم
در حالی که هیچی کم نداشتم 💔🙁
خیلی بد
مثلا فرداشب مهمونی دعوتیم میگم بگو نمیاییم
خاله هاش هستن و خیلی فضولن پشت سر منم حرف زدن
اول گفت یه سلام خداحافظ دیگه بیا بریم
بعد من هی هی هی گفتم که واقعا غیرتت اجازه میده بری پیش کسایی که پشت سر ناموست حرف زدن؟!
اخر گفت باشه پس فردا غروب زنگ بزن بگو شوهرم سرش درد میکنه نمیاییم 😑😭
که مطمئنن فردا همشووووون ردیف میخوان بهش زنگ بزنن همسرمم خودش بزنه به موش مردگی
درحالی که انتظار دارم خودش زنگ بزنه بگه کاری پیش آمده نمیاییم