من اینجوری ام که یهو گریه م میگیره و بخاطر اتفاقات تلخی که قبلا پشت سرگذاشتم اشک میریزم و دیگه نمیتونم ادامه بدم الان تقریبا ۴ ساله اینجوری ام همش تو خونه تو اتاق در حالی که این سالا بهترین سال های زندگی هر ادمیه هم سنو سالام یا دانشگاه ان یا مستقل شدن یا ازدواج کردن یا دائم تو سفرهای مجردی
میخوام خوب بشم میخوام دیگه یادم نیاد اون داستانا رو اما نمیشه خیلی دلم به حال خودم میسوزه که به این روز افتادم میترسم از اینده میترسم بشم یه علاف بیکار اویزون اینو اون نه شغلی نه کسی دوستم داره خیلی خیلی حس و حال بدی دارم چیکار کنم تروخدا خسته شدم میترسم دیگه خونه بابام با عذاب وجدان هر لقمه رو میخورم