.:
من کرم موبر زدم یکم سوخت
عقلم نکشید پاکش کنم نسوزه
بعد پوستم سوخته بود
بعد داشتیم میرفتیم دارخونه یکی دیدم شبیه هامون تو ماشین با یه دختره کنارش
فک کردم خودشه
رفتیم سریع دارخونه دیدم نیستش فک کردم اینم دختر بازه
بعد ۲ دقیقه دیدم یهو از پشت اومد درحال خوردن یه چیزی بود
بعد مامانم رفت پیشش
رفت پیشش گفت دخترم یه کرمی زده صورتش بعد ملتهب شده
گفت بهش بگو بیاد ببینمش
بعد مامانم اومد گفت بهم گفته بیاد
من گفتم نمیام روم نمیشه
رفت بهش گفت بعد گفته بود من بدون دیدنش نسخه نمیتونم بدم
بعد مامانم گفت بیا ک عصبی شده
من رفتم یه لبخند ریزی زد بعد صورتم نشونش دادم
گفت بیا نزدیک تر
رفتم نزدیک تر
بعد گفت راستش بگو چی کردی پوستت نازک شده
گفتم والا کرم موبر زدم سوخته
گفت بهت پماد میدم ترکیب کن بزن
گفتم باش بعد مامانم گفت فک میکنه پوستش بده شده بعد من گفتم کجاست خوبه گفت همین طوری خوبه نگاه مامانم کرد خندید
جلو مشتریاش اینطوری گفت
یعنی مسخرم کرده؟
منظور حرفش چی بود؟
نمیتونست با چنتا سوال پماد بده؟
مثلا چی کرمی زده؟
چقد سوخته
سوزش داره یا ن؟