2777
2789
عنوان

ذهنم درگیر شده

47 بازدید | 4 پست

سلام بچه ها من ۲۰ سالمه یه روز رفتیم توی دارخونه یه دکتری بعد من کنکور داده بودم مامانم به دکتر دارخونه داره گفت دختر منم مثل شما میخواد دکتر بشه








اینم بگم دکتر مرد بود








گفت انشاللله بشه








بعد از ۶ ماه باز دیدمش








خیلی نگاهم کرد وحشت ناک انگار خیلی خوشش اومده بود بعد از مامانم پرسیده بود دختر خانومتون قبول شد یا ن مامانم گفته بود ن بعد اون دکتره گفته بود انشاالله میشه








بعد رفتیم خونه یکی دوستامون مامانم گفت فک کنم اون دکتره از دختر من خوشش میاد و اگه دکتر بود خاستگاری میکرد








بعد دوباره رفتیم مغازش دیدم رو دارویی ک به من داد نوشته شده شهر کوچک است








ذهنم درگیر شده منظورش یعنی چی








یعنی اون زنه چیزی رفته بهش گفته


منظورش یعنی چی اخه مامانم فقط حسش رو به اون زنه گفته اخه چیز خواسی نگفتهدک چرا باید اینجوری من هیچ جسارتی نداشتم یا اصن نگاهش هم نکردم خودش اومده جست و جو کرده مامانمم یه چیزی گفته تقصیر خودشه نباید پس این کارا رو میکرد ن اصن جرئت نکرد با خودم صحبت کنه یا بی احترامی نکرد از مامانم فقط پرسیده بود وگرنه من بعد اون ک هنوز نفهمیده بودم تنهایی رفتم خرید کردم هامون جا شماره میاد برا هوس بازی ولی ن بعدا از مامانم پرسیده و جو کرده بود


منم نگفتم بیاد بگیره مامانم گفت دکتر بشی موقعیت های خوبی داری مث این ک بهت زل زده بود و چشم ازت بر نمیداشت گیرت میاد به اون زنه هم همینو گفت ما ک نگفتیم بیاد بگیره من میگم یعنی چی شده ک اینجوری نوشته


اگه با دوستای ما ارتباط داره و ما خبر نداریم خیلی لاشین همشون

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

اون جمله یعنی بعدا دوباره همو میبینید

.:

من کرم موبر زدم یکم سوخت

عقلم نکشید پاکش کنم نسوزه

بعد پوستم سوخته بود

بعد داشتیم میرفتیم دارخونه یکی دیدم شبیه هامون تو ماشین با یه دختره کنارش

فک کردم خودشه

رفتیم سریع دارخونه دیدم نیستش فک کردم اینم دختر بازه

بعد ۲ دقیقه دیدم یهو از پشت اومد درحال خوردن یه چیزی بود

بعد مامانم رفت پیشش


رفت پیشش گفت دخترم یه کرمی زده صورتش بعد ملتهب شده

گفت بهش بگو بیاد ببینمش

بعد مامانم اومد گفت بهم گفته بیاد

من گفتم نمیام روم نمیشه

رفت بهش گفت بعد گفته بود من بدون دیدنش نسخه نمیتونم بدم

بعد مامانم گفت بیا ک عصبی شده

من رفتم یه لبخند ریزی زد بعد صورتم نشونش دادم

گفت بیا نزدیک تر

رفتم نزدیک تر

بعد گفت راستش بگو چی کردی پوستت نازک شده

گفتم والا کرم موبر زدم سوخته


گفت بهت پماد میدم ترکیب کن بزن

گفتم باش بعد مامانم گفت فک میکنه پوستش بده شده بعد من گفتم کجاست خوبه گفت همین طوری خوبه نگاه مامانم کرد خندید

جلو مشتریاش اینطوری گفت


یعنی مسخرم کرده؟


منظور حرفش چی بود؟


نمیتونست با چنتا سوال پماد بده؟

مثلا چی کرمی زده؟

چقد سوخته

سوزش داره یا ن؟

.:

من کرم موبر زدم یکم سوخت

عقلم نکشید پاکش کنم نسوزه

بعد پوستم سوخته بود

بعد داشتیم میرفتیم دارخونه یکی دیدم شبیه هامون تو ماشین با یه دختره کنارش

فک کردم خودشه

رفتیم سریع دارخونه دیدم نیستش فک کردم اینم دختر بازه

بعد ۲ دقیقه دیدم یهو از پشت اومد درحال خوردن یه چیزی بود

بعد مامانم رفت پیشش


رفت پیشش گفت دخترم یه کرمی زده صورتش بعد ملتهب شده

گفت بهش بگو بیاد ببینمش

بعد مامانم اومد گفت بهم گفته بیاد

من گفتم نمیام روم نمیشه

رفت بهش گفت بعد گفته بود من بدون دیدنش نسخه نمیتونم بدم

بعد مامانم گفت بیا ک عصبی شده

من رفتم یه لبخند ریزی زد بعد صورتم نشونش دادم

گفت بیا نزدیک تر

رفتم نزدیک تر

بعد گفت راستش بگو چی کردی پوستت نازک شده

گفتم والا کرم موبر زدم سوخته


گفت بهت پماد میدم ترکیب کن بزن

گفتم باش بعد مامانم گفت فک میکنه پوستش بده شده بعد من گفتم کجاست خوبه گفت همین طوری خوبه نگاه مامانم کرد خندید

جلو مشتریاش اینطوری گفت


یعنی مسخرم کرده؟


منظور حرفش چی بود؟


نمیتونست با چنتا سوال پماد بده؟

مثلا چی کرمی زده؟

چقد سوخته

سوزش داره یا ن؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   دختر_آرووم  |  7 ساعت پیش
توسط   بودلی  |  4 ساعت پیش