دیشب مهمان دعوت کرده بدون مشورت با من اونم ۶ نفر
من مادرم مریضه رفته بودم بیمارستان یه شهر دیگه
سریع دوساعت رانندگی کردم رسوندم خودمو خونه مشغول شام درست کردن وچیدن میز مزه شدم هی میبینم یه چی کم میاد دست اخر فهمیدم دونفر اضافه هم دعوت کرده بهش میگم برو خرید مواد کم اوردیم میگه بعدا میرم رفت خونه همسایه برای بازی😐خودم باز رفتم خرید این وسط صاحبکارم هی زنگ میزد یه چی تو تل گرام میخواست منم که پرو کسی ندارم
رفتم دم خونه همسایه تو راه پله بودم بهش زنگ زدم بیا دم در با گوشی تو کار صاحبکارمو راه بندازم جلو در خونه مردم وقتی دوستاشم داخل نشسته بودن منوشسته گذاشته کنار که زشته چرا اومدی،بعد مهمونی خونم ترکیده بودم مهمونام بچه کوچیک داشتن ، تا صبح ظرف شستم و فرش پاک کردم و دستشویی شستم اومده ازم تشکر کنه بوسم میکرد و فلان. بهش پریدم که چه وضع برخورد با من جلو مردمه احترام زنتو چرا بلد نیستی نگه داری چرا جلو مردا سکه یه پولم میکنی، میگه داداشم میخواد زنشو طلاق بده ولی دلش نمیاد مطمئنم تو فکر زن دومه اون زنش هم مثه توه😐 گفتم مثلا داری تهدیدم میکنی؟ داداشت اگه بعد۱۶ سال تصمیم گرفته زنشو ول کنه
تو نمیخواد۱۶ سال صبر کنی من همین الان میرم ، گفت به درک
دوست داری بری برو، مگه جلوتو گرفتم ولی اگه پاتو از خونه بزاری بیرون دیگه اسمتو نمیارم... بعدش با گل برگشت خونه البته ازم معذرتخواهی کرد ولی اصلا دلم صاف نمیشه با حرفایی که زده
شما باشید چه میکنید