2777
2789
عنوان

از مادرشوهرم متنفرم

| مشاهده متن کامل بحث + 486 بازدید | 62 پست
تا خود پسره سرش به سنگ بخوره حرفایی تو حرص و جوش خوردن تو آب در هاونگ کوفتن است..منم دقیقا شش سال از ...

خواهرمم همین مدلی بعد6,7 سال شوهرش فهمید

چکار کردی تو این راه

من متاهلم نر های بی ناموس درخواست ندید

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

چه خوب چکارت میکنه مادرش

من کلا کاریش ندارم مامانش فک میکنه خیلیخفن وزبونش تلخ

انقدیاوه میگ هربار ی نیش میزنه خیلی عیان😬عشق دامادشوداره بادخترشو هرچقدم بیرونش کنه دامادش بازم میره چون ک پولدار😁بعدچوس ناله هاش برا شوهرمن حمالیاش برشوهرمنم منم بهش اجازه نمیدم چون شوهرمنوبرا خودش نمیخوان ن اینک کلا نذارن بره چون مامان باباشه هرچقدم بدباشن برا همسرم حتماعزیزن ولی خب خیلی جلومن کوچیکش میکنن شوهرمو باکاراشون سرهمین ازشون متنفرمممممم ولی خواهرشوهرم گله ها گل

خواهرمم همین مدلی بعد6,7 سال شوهرش فهمید چکار کردی تو این راه

انقد کمن از دست شوهرم کخودشو جراروجر میکرد واسه خانواداش رسماً غلام حلقه به گوششان شده بودانقد خود خوری کردم کفشار خون گرفتم تو سن کم دیگه هرچی میگفتم قبول نمیکرد

زدم به در بی خیالی تا دوسال یه دفعه با خانواداش درگیر شد و کلا قیدشونو زد بعدش هی میگفت تو راست گفتی تو درست گفتی من اشتباه کردم توم فعلا بیخالی طی کن چون فقط خودت اذیت میشی

خب اول بگو عقدی یا سر خونه زندگیت؟و اینکه رفتار شوهرت چطوریه هرچیزی ک اذیتت میکنه رو بگو تا بتونم کم ...

ممنونم آجی 💌

عقدم و سه ماه دیگه ازدواج میکنم

تمام گفتگو هامون به خشم و دعوای اون منجر میشه چون بدش میاد که من اون خونه رو دوست ندارم (طبقه دو مادرشو با هزینه شخصی ساخته اما سندش اسم مادرشه و منو به زور برده اونجا برای زندگی)و از این ظلم بیزارم

اگه بدونی مادرش تو همین عقد چکارا کرده

فاکتور ده گرم طلای سر عقدم که خود خود شوهرم برام خریده بود رو مخفیانه برده بود طلافروشی که از اسم من بکنش اسم خودش و من با تحقیقاتم دستشو رو کردم

شوهرم فقط تو رابطه و محبت خوبه

ولی انتظار داره تمام شرایط زندگی شو که من مخالف سرسخت بودم و بدون توجه به من انجامشون داده بپذیرم تا بشم زن زندگی

میگه تو بشین سرجات کار نداشته باش

در حالیکه کوره و بسیاری از حقایق رو نمیبینه

من زن اون خونه م نه خدمتکار جنسی و منزلی

مادرش بر کل اون ساختمون حکمرانی میکنه و بقیه تخم ندارن

من متاهلم نر های بی ناموس درخواست ندید

مادرشوهر وزه و پدرشوهر خاله زنک و متلک گو دارمواقعا عذابه که تا جایی هم که میتونن بین ما و بقیه اختل ...

چرا همه اینجورن؟

من متاهلم نر های بی ناموس درخواست ندید

من کلا کاریش ندارم مامانش فک میکنه خیلیخفن وزبونش تلخ انقدیاوه میگ هربار ی نیش میزنه خیلی عیان😬عشق ...

که اینطور

عجیبه

من متاهلم نر های بی ناموس درخواست ندید

جدیده انقدر از سلطه مادرشوهر شنیدم دلم میخواد راجع به پدر شوهر های بدجنس بشنوم

تو جمع بهم تیکه انداخت قلبم شکست

روز بعدش سکته قلبی کرد😂 آی خنک شدم


چند روز پیش هم قرار بود شوهرم یه وسیله ای برای خونشون نصب کنه و بعد از نصب خونه پدرم بریم

تا پدرشوهرم این جریانو فهمید عمدا لفتش میداد چپ و راست میزد تو کار اختلال درست میکرد ایرادای الکی میگرفت منم هی تو دلم حرص میخوردم و خودمو آروم میکردم که از عمد نیست

درحدی که خود مادرشوهرمم میگفت نمیدونم امشب چش شده چرا اینجوری میکنه!

بالاخره کاری که تو ۲۰ دقیقه تموم میشد ۱ ساعت طول کشید حالا که نصب شد و راهش انداختن دیدن یکی از لوله ها بدجور شکسته و دستگاه درست کار نمیکنه 😂😂😂آی دلم خنک شد

بعدم رفتیم خونه پدرم تا چشمش دراد

افرین بگو چی بهش گفتی 😂

بخدا انقداحمق ی کاری میکنه منی ک ازش کوچیکترم همش حالشوبگیرم خودم خسته میشم همش چاک دهنش بازه میگ ی حرفی بزنم دوروز بعدش میادمیگ من اشتباه کردم ولی بخدانمیدونم ازکدوم کاراش بگم مثلا امروز ک حالشو گرفتم من مامانم۵روز بیمارستات بستری بعداین بشر نیومده ملاقات مامانم!!!فقط ی بار زنگ زده میگ فلانی اش پختم میگم پسرم برات بیاره مامانم زنگ زدگفت بهم منم پریروز زنگ زدم گفتم مامان من اش نمیخوره گفت خودش گفتم گفتم اشتباهی گفته اصلااجازه نمیدن ببریم داخل گفت من میفرستم نذری پخته بودا!زنگ زدم شوهرم گفتم رفتی اش گرفتی نرفتیااا گرفتی همون بخور یابریزدور توخونه من نیار اونم نرفت موند امروز ب شوهرم گفت بیامنو ببر ملاقاتی رفتیم دنبالشش ی کلمهههه باهاش حرف نزدم فقط سلام دادم وبس رسیدیم بیمارستان یکی از فامیلامون تازه امروز زنگ زده بودک بیادقطع ک کرد پیش مامانم ومادرشوهرم وخالم وزندایبام گفتم میخواست نیادبعد۵روز یادش افتاده بیمارستای مامانم خجالت کشید گفت عب نداره😂گفتم چرا عب داره مگ بعد۵روز ملاقات میان گفتم توتایکی مریض میشه سری میری وای ی عالمه نیش زدم یادم نیس فقط قشنگ نگاه مادرشوهرم وحس میگردم شب شوهرم میخندیدمیگفت مامانم رنگش پریدفهمیدبااونی😂

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز