2777
2789
عنوان

تا چه حد در مورد گذشتتون با همسرتون صادقید

| مشاهده متن کامل بحث + 306 بازدید | 35 پست

چیزی نبوده که پنهان کنم اولین دوست جنس مخالفم بود که بعد عقد البته با هم دوست شدیم

چقدر این متن دکتر الهی قمشه ای زیباست 👌🏻روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛ دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت. در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز براي يادداشت كردن پیدا کنید و شيرينی داخل یخچال باقی خواهد ماند.روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند میتوانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.میتوانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛ دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان خواهید شد...پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

والا اون اوایل بهش گفته بودم که

من نمیتونم ازدواج کنم چون کسی ته قلبم وجود داره

و با ازدواج اون طرفم اذیت میشه

نمیدونستم باهاش ازدواج میکنم 😁✌🏻😂

مو به مو ش میدونست

اصلا تو این چند سال به روم نیاورده بودم

فکر کردم حتما یادش نیست چیزی تا اینکه چند وقت پیش راجبش حرف زد

متوجه شدم پس یادش

هیچ عقل سلیمی همه چیو نمیگه بحث صداقت نیست بحث عقله

خب ب نظر شما من باید چیکار کنم اینجور وقتا چطور باید قانعش کنم من اصلا دوست ندارم در مورد گذشته دیگه صحبتی بشه چون سنم کم بوده اشتباهاتی داشتم که الان خودم باورم نمیشه اون آدم من بودم

شده از درد بخندی که ببارد چشمت؟؟                          من در این خنده ی پر غصه مهارت دارم😔😔

ما بعد ازدواج یه روز همه چیو به هم گفتیم

خیلی درد داشت ولی بعد از اون یه حس عجیب ترکیب اعتماد و بی اعتمادی دارم

فکر میکنم شوهرمم همینطور باشه

یه مدتم بعدش داشتیم از هم فاصله میگرفتیم

پشیمون نیستم از گفتن و شنیدن چون مطمئنم هرچی گذشته شوهرمو دیرتر میفهمیدم بخصوص اگه از کس دیگه ای میشنیدم حس بدتری داشت

آخه خیلی آدم حساسی ام متاسفانه

بعد از شنیدن گذشتش دیگه تو چشمم یه آدم دیگه شد

طول میکشه تا یه آدم جدیدو بپذیری

نکن نگوفکر میکنی صداقته ولی داری آتو میدی دستش و سرد میشه ازت

اگه میخواستی بگی قبل ازدواجمیگفتی الانم خیلی جدی بگو چیزی نیست و تمومش کن

اینجا ایران است رو برای تحقیر به کار نبرید💔هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعه ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس میکنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت میکنند، ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند، ناخودآگاه میخواهند که آن جامعه را نابود کنند.- مارتین لوترکینگ

اگه به نامزدت مربوط نمیشه هیچی نگوو ،یکی از آشناهای مابا یکی از پسرای فامیل نامزد کرده بود و تو سن نوجونی یکی بهش دست درازی کرده بود و ناخواسته وسط صحبت موضوع رو به نامزدش گفته بود ولی نامزدش نتونست بااین مسئله کنار بیاد بااینکه دخترواقعا مقصرنبود ونامزدی رو بهم زد

همه جا حالا صداقت نمیخوادخود خداهم گفته اگه اشتباهی کردی و توبه کردی دیگه پیش کسی جارش نزن

منم همینو میگم اما دارم اذیت میشم چون من از اون ادم گذشته خیلی فاصله گرفتم اصلا انگار اون یکی دیگه بود،حالا چطور برگردم هر چیزی رو توضیح بدم و درموردش صحبت کنم

شده از درد بخندی که ببارد چشمت؟؟                          من در این خنده ی پر غصه مهارت دارم😔😔
خب ب نظر شما من باید چیکار کنم اینجور وقتا چطور باید قانعش کنم من اصلا دوست ندارم در مورد گذشته دیگه ...

دوستانه و با کمال آرامش باهاش صحبت کن

بهش بگو

هیچی نبوده

جبهه بگیری

فکر میکنه داری از واقعیت فرار میکنی

تا میتونی بی خیال باش

تو جواب دادن

انگار نه انگار

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز