یه خری رو دوست داشتم براش دعا گرفتم اون یارو کلی چیزای عجیب غریب ازم خواست مثلا یکیش این بود که باید تو قبرستون چال کنم یکی دیگه اشم باید قبل از طلوع آفتاب جلو درشون چال کنم فکر کن ساعت ۴ صبح جلو درشون داشتم کنده کاری میکردم
ولی فکر میکنی بعدش چی شد؟
به خوبی و خوشی رفت با یکی دیگه ازدواج کرد😆