ببین مصلحت همهچی دست خداست ، شبی رفتم مراسم یکی از اقوام با اینکه همه میدونستن من شوهر دارم ولی به پسری خیلی نگام میکرد خیلی موذب شدم ، یهو دختر خالم اوکد کنارم نشست گفت حاک تو سرش هیزه حالا خوبه زن داره اینجوری داره با نگاش منو میخوره اگه زن نداشت میخواست چیکار کنه
گفتم کیو میگی بهم نشونش داد گفتم بابا منو هم با نگاش داشت قوت میداد ، دختر خالم گفت این با زنش عقد میکنه بعد خیانت میکنه زنش میفهمه جدا میشه دوباره طاقت دوریشو نداشته میره دنبالشو با هم ازدواج میکنن ، فک کن چقدر زشته شوهرت هیز باشه اینجوری ابروت بره ،خدا از همون اول بهت نشون داد دستشو رو کرد دیگه چرا باز لگد زدی به بخت خودت .
پس صبر کن ببین قسمت و مصلحتت چیه