از شیر گرفتمش نگاهش میکنم دلم میسوزه دیشب چقدر شیر خواست اما ندادم😓خسته شدم از شیر دادن نه جون بزام مونده نه روان و اعصاب میخوام با انرژی و نشاط و حوصله بیشتری بچمو بزرگ کنم که شیزدهی نمیذاشت به طرز عجیب و غریبی وابسته سینه بود
منم پارسال دخترمو از شیر گرفتم ودقیقا همین حسو داشتم اما از یه طرفی چون خودم اذیت میشدم از شیر گرفتمش بردمش پیشه دکترش وگفتم جریانو دکترش گفت چون بهش شیر نمیده شاید احساس کن نیخوای از خودت دورش کنی سعی کن زیاد بغلش بکنی براش یه کیک بخر و بگو اینم یجور تولده وتو بزرگ شدی ودیگه باید شیر و تولیوان بخوری امتحان کردم این روش ها رو واقعا خیلی خوب شد هم برا دخترم هم برای عذاب وجدان خودم
منم پارسال دخترمو از شیر گرفتم ودقیقا همین حسو داشتم اما از یه طرفی چون خودم اذیت میشدم از شیر گرفتم ...
آره منم خیلی خیلی اذیت شدم واقعا از طرفی هم ناراحتم هم خوشحال و ذوق دارم که دیگه قرار نیست شیر بدم خیلی خوشححالممممم انقدر که شب و روز شیر دادم دو سال خسته شدم این اواخر انقدر عصبی شده بودم رفتارمم با بچم و شوهرم بد شده بود