بچه ها منو مادرشوهرم اینا تو یه ساختمونیم
۴ ساله یجا زندگی میکنیم تازه عید میخایم دربیایم.
تو این ۴ سال من هرمشکلی داشتم با مادرشوهرم به شوهرم نمیگفتم
یعنی هرکار میکرد میخاست بهم زور بگه خودم مقابلش وایمیسادم و نمیزاشتم اما ب شوهرمم نمیگفتم
من سرکار میرفتم گاهی ظهر برمیگشتم گاهی عصر
بنا به دلایلی ام خوردوخوراکمون یکی بود
عصر به محض رسیدن اگه میدیدم خورشت گذاشته با همون لباس بیرون برنج دم میکردم و حاضری میزاشتم
ظرفارم میشستم
اما وقتایی ک خونه بودم میخابیدم صبحا دیر پا میشدم
از طرفی مادرشوهرم وسواس داره و هرروز باید جارو و دستمال بکشه
ب شوهرم گفته بود بگو بیاد کمک کنه صبا نخابه
که من دیگ صبا زود بیدار شدمو درحد خودم کمک کردم
بقیش تایپک شده اگ میخاید کمک کنید بگم