دیشب همسرم اومد خونمون
ساعت ۲ شب
بابام اینا نفهمیدن اومده
بابام ساعت ۸ صبح میخواست منو صدا بزنه
باهام بریم بانک
یکدفعه در اتاق باز کرده
شوهرم بیدار بوده
شوهرم عادت داده شبا لخت بخوابه🤐
خداروشکر من زیر پتو بودم
شوهرم که نمیخاد ناهار بمونه🫠
از خجالتش
از مامانم میگه بابات اومده صورتش سرخ بوده
گفته خجالت نمیکشن اینجوری میخوابن
بابام کلا رو من از اول حساس بود
از شوهرم خوشش نمیاد چون دوست نداشت من ازدواج کنم😂
هنوز بهش اجازه نداده بگه بابا
شوهرم به فامیل بابام صدا میکنه