مادرشوهرم اینا ۳ نفرن،دوتا برادر و خواهرشوهرمم ک ازدواج کردند و بچه دارند میشن ۷ نفر.جمعا۱۰ نفر
از پارسال ۱۳رجب داستان شروع شد.مهمونی دادم.ما کلا چرخشی بودیم تایم نداشت اما نوبتی بودبم.بجز خونه مادرشوهرم ک هفته درمیون میگه بیاین
خلاصه مهمونی دادم،بعد مدام هفته درمیون میرفتیم خونه مامانش،دیگه باشوهرم گفتیم زشته بابا،افطاری و سحری گفتیم.
باز هیچی ازونا
دیگ من اثاث کشی داشتم و ب مشکل خوردم و ۲ماه رفتم خونه بابام.مامانش یک کلام نگفت یک هفته هم بیاین خونه ما به روی خودش نمیاورد
بعد ازون مامانم مریض بود خیلی درگیرش بودم و اخرتابستون رفتیم خونه باغ پدرشوهرم باز ما اونجا یک وعده کامل از همه چیز خریدیم
دیگ تاالان باز هیچی
من میدونم زشته اینجوری،اما اخه چرا من فقط دعوت کنم؟
مادرشوهرمم تنهایی نمیان میگ همه باشن همیشه
ازطرفی جاریم و خواهرشوهرم مدام مهمونی و مسافرت و خرید دارند و مشکل مالی ندارند
ب شوهرم میگم وقتی دوست ندارند مارو دعوت کنند.چ لزومی داره من مدام بگم؟
میگ زشته بخاطر مامانم
خوب اونجام گفتم نریم واس شام،بریم فقط سر بزنیم ک مامانش گفت ن باید بیاین
الان میگ بیا نیمه شعبان دعوت کنیم،گفتم اصلا