با یکی حرف میزدم ولی اونقد جدی نشدع بود اون ادعاش میشد خیلی دوسم داره جوری بود اولاش دو ساعت نمتونس ازم بیخبر باشع بعد چند مدت بهونه میگرف بحث شروع میکرد ولی باز میگف ببخشید حال روحیم خوب نیس این سری باز همین کارارو کرد ی شب گف بیمارستانم قبلشم بحث دعوا سرهیچی تقصیر من مینداخت باز زنگ زد گف ببخشبد دیگ تکرار نمیشع ولی باز دوروز بعد سر هیچی شروع کرد جوابامم نداد یهویی گف بلاکم کن فلان خستم از همع چی منو مقصر میکنی همش رفتارای بدمو میبینی خب منم حق داشم چون همیشه منو مقصر. میکرد مثلا جوابم دیر میداد بعد چن ساعت اون ب من میگف کجایی نیستی
برام مهم نیس رفتنش این اخریا از چشمم افتاد ولی هنوز هنگم سرچی اخه دردش چی بود...