📌دانه ای بیچاره بودم زیر خاک دانه را دوردانه کردی عاقبت 📌من که شاعر نیستم اما دم سلطان طوس لال مادرزاد را غزل سرا میکند 📌هر که را مشکل بود ،حلال مشکل ها علی ست دار دریای حقیقت،بحر بی پایان علی ست📌هر روز صبح که از خواب پا میشم،می غلتم گربمو میبینم میبندم موهامو، میشینم ،باز آینه رو برعکس میگیرم،یه کم از عطر پیمان میزنم،سایه سفید زیر چشمام میزنم،اخبارو میخونم و مچاله میکنم، قهوه ی تازه رو تفاله میکنم ،گروم گروم، توی سینم میکوبه میگه یه روز دیگه است، من توی سینم ساعت نمیخوام مسابقه، بردن و باختن نمیخوام،نفرت داره منو هارم میکنه ،سردی آدما داغم میکنه، این دوپای مغرور پر ادعا رو ول کنی برگر آدم میخوره، دادستان شهرم خواب،رئیس جمهور وقتم خواب،توی خونمون زندانی،تموم لباس و رختم خواب آدم! میبینی زندانی چیه نتیجه دروغ و بازی چیه!تو که اینهمه کفترو ساقط کردی، کوچ خفاشا واسه چیه؟یه روزی همه چیو ول میکنم! وسط خیابون شعر میخونم، اگه کسی بم گفت داره اشکالی میگم ،منم یه خطای انسانی ،چیه؟ منم! همون که خودت زاییدی، روزی سه وعده از پشت پاییدی، بیت المالو حیف و میل کردی، پولای بیمه مون رو پس نمیدی تف تو اینقافیه و وزن که باید برا تو حیف و میل کنم، بیت المال من مقدسه ،نه مث تو ولنگ و واز، چشاتو درشت نکن آقا،ما که زورمون نمیرسه به شماها، ولی بترس از اون روزی که آخر بچه ات بگه کیو میگه تو این آهنگ؟نفرت مغزتو پوک میکنه ایدئولوژی تو رو از تو میخوره لعنتی یه کمی عاشق باش این اکسیر دردتو خوب می کنه تو که این همه روزنامه چاپ کردیدروغو با دروغ پاک کردی بی لباست، بی ستاره ،لای مردمت راه رفتی؟ منم اون هیهاتی که دین گفته.شیعه تو ذلت نمی افته.منم یه آدم معمولی،عصبانی،حالم خوب نی
بقران دیروز اافاق خیلی بدی برام افتاد تو مدرسه دعوامون شد خیلی بدجور من حواسم پرت بود بی هوا اومد بم سیلی زد بعدم من شوکه شده بودم همینجور منو میزد اخرشم منهداحمق نتونستن بزنم، مقصر کی بود؟ رفیقش ک دوبهم زنی کرده بدو خبرچینی، بعد همونننن دیشب دقیقنننن همون روزی ک اینکارو باهام مرد شبش رفیقش تصادف کرد با اینکه دیگه اعتقاد نداشتم به کارما
چون به نظرم همه جواب ظلمشون و بدیشون رو تو این دنیا نمیدن ...
سرنوشت هم نه اونقدررر زیاد
به اختیار بیشتر اعتقاد دارم
چشم هایمان را بستیم ، افسارمان را دادیم دست قدرتمندان تا آنها مارا هدایت کنند ، اینکار را هم کردیم چون دیدیم یک گله گوسفند دیگر هم همینکار را کرده ؛ با خود درنگ نکردیم راهی که دارم میروم چیست ، برایمان مهم این بود طرف مقابلمان بلد باشد روضه بخواند ، روضه های سوزناک از اتفاقات جهان ، عقل و تحلیل و منطق و مطالعه بروند به درک سیاه . مکررا در تاریخ همین بودیم ، همین بودنمان هم شد خون دلی که پارسایان از دست ما خوردند و حالا هم دارند میخورند ، آه جگر سوخته ی آنها بر گردن تک تک ماست ، مایی که نمیدانیم از چه حرف میزنیم فقط چنان انسان های درون غار افلاطون به سایه ها مینگریم و گمان میکنیم اینها همان حقیقت اند ؛ جالب است با همان زنجیر های جهل بر سر و گردنمان فریاد دانایی بر سر دیگری بر می آوریم ، حال آنکه نادان ماییم . ای انسان به خود بیا ، آگاهی در جهان مدرن امروز در منجلاب بین دنیای مجازی و حقیقی دارد غرق میشود . آگاهی ، سواد الفبای کلاس اول یا حتی کتاب های سال آخر نیستند که مدرسه مانند لقمه ای آماده نوش جانت کرده باشد؛ تو باید به جستجویش بروی . نگاه کن ! چه چیزی در تمام زمان از خلقت آدم ابوالبشر تا حالی که تو داری این نوشته را میخوانی باعث شده بارها و بارها تاریخ تکرار شود؟باعث شده جوامع بازهم به زوال گرفتار شوند؟ اتحاد ها تجزیه شوند؟ غلبه ی جهل اکثریت بر اقلیت آگاه . همین مسئله باعث سیاهی هایی شد که در کتاب قطور تاریخ میبینیم ، تاریخی که آینه ی گذشتگان شد برای ما و ماهم آینه ای میشویم برای آیندگان . تصویر ما چگونه خواهد بود ؟ تصویری که میدرخشد یا تصویری که کوراندیشی آن را کدر کرده ؟ «ز.گ»
اعتقاد دارمولی نسبت به کارما اعتقادم کمتر شدهچون به نظرم همه جواب ظلمشون و بدیشون رو تو این دنیا نمی ...
منم خیلیارو ب چشم دیدم ک خيلي ظلم مي کنن، ولي روز ب روز وضعیتشون بهتر از دیروز میشه.
پ.ن: ولي خودمو دارم با این قانع میکنم ک نباید ظاهر رو ببینم، شاید طرف تو زندگیش هزار جور بدبختي داره، ولي داره تظاهر میکنه ک همه چي داره عالي پیش میره و هیچ مشکلي تو زندگیش نداره. نمیدونم! شایدم من اشتباه میکنم...ولي اینو میدونم ک هیچ کس تو زندگیش خوشبختِ واقعي و ب تمام معنا نیست. هرکس مشکلي داره تو زندگیش، يکي کمتر، و يکي بیشتر.
مگه قرار نبود آقایون تو معدن کار کنن؟ پس تو سایت زنونه چیکار میکنن ک مدام درخواست میدن؟
منم خیلیارو ب چشم دیدم ک خيلي ظلم مي کنن، ولي روز ب روز وضعیتشون بهتر از دیروز میشه. پ.ن: ولي خودمو ...
درسته شاید از جای دیگه داره تاوان پس میده
ولی دنیا مبناش بر بی عدالتیه
من البته چون به دنیای پس از مرگ اعتقاد دارم پذیرش این مسئله برام راحته
چشم هایمان را بستیم ، افسارمان را دادیم دست قدرتمندان تا آنها مارا هدایت کنند ، اینکار را هم کردیم چون دیدیم یک گله گوسفند دیگر هم همینکار را کرده ؛ با خود درنگ نکردیم راهی که دارم میروم چیست ، برایمان مهم این بود طرف مقابلمان بلد باشد روضه بخواند ، روضه های سوزناک از اتفاقات جهان ، عقل و تحلیل و منطق و مطالعه بروند به درک سیاه . مکررا در تاریخ همین بودیم ، همین بودنمان هم شد خون دلی که پارسایان از دست ما خوردند و حالا هم دارند میخورند ، آه جگر سوخته ی آنها بر گردن تک تک ماست ، مایی که نمیدانیم از چه حرف میزنیم فقط چنان انسان های درون غار افلاطون به سایه ها مینگریم و گمان میکنیم اینها همان حقیقت اند ؛ جالب است با همان زنجیر های جهل بر سر و گردنمان فریاد دانایی بر سر دیگری بر می آوریم ، حال آنکه نادان ماییم . ای انسان به خود بیا ، آگاهی در جهان مدرن امروز در منجلاب بین دنیای مجازی و حقیقی دارد غرق میشود . آگاهی ، سواد الفبای کلاس اول یا حتی کتاب های سال آخر نیستند که مدرسه مانند لقمه ای آماده نوش جانت کرده باشد؛ تو باید به جستجویش بروی . نگاه کن ! چه چیزی در تمام زمان از خلقت آدم ابوالبشر تا حالی که تو داری این نوشته را میخوانی باعث شده بارها و بارها تاریخ تکرار شود؟باعث شده جوامع بازهم به زوال گرفتار شوند؟ اتحاد ها تجزیه شوند؟ غلبه ی جهل اکثریت بر اقلیت آگاه . همین مسئله باعث سیاهی هایی شد که در کتاب قطور تاریخ میبینیم ، تاریخی که آینه ی گذشتگان شد برای ما و ماهم آینه ای میشویم برای آیندگان . تصویر ما چگونه خواهد بود ؟ تصویری که میدرخشد یا تصویری که کوراندیشی آن را کدر کرده ؟ «ز.گ»