بانو جانگ هرکاری کرد حق داشت ب دونگی بها داد بعد باامپراطور ک همسرش بود ریخت رو هم خیلی دونگی پروو بود بانو جانگ بدشانسی آورد قسمتی ک میگه با زهر باید ب زندگیت پایان بدی خیلی دردناک بود چون واقعا بانو حانگ امپراطور دوس داشت دونگی این وسط همه چی خراب کرد با خودشیرینی خودشو لوس کرد