۱۸ سالم بود یه شهر دیگه درس میخوندم، دانشجو معلم بودم، یه پسره بود علاف بیکار، من عاشق عکس پروفایل و علایقش شدم، من حقوق میگرفتم، بعد این پسره مثلا ازم لپ تاپمو قرض میکرد منم راحت میدادم میبرد یا مثلا وقتی با هم قرار میزاشتیم، زنگ میزد میگفت شام بگیر بیار منم نه نمیگفتم هیچ وقت😐حتی خونه مجردیشم رفتم. بعد چندین ماه رابطه، گفت که مامانم قبول نداره که من زن از غریبه بگیرم، الانم قلبش ضعیفه میترسم باهاش در مورد تو حرف بزنم قلبش بگیره پس بیفته😐😐😐
واقعا چرا ما دخترا انقد خریم؟؟؟؟