من هزاران چله برداشتم اما انگار خدا صدامو نمیشنوه
خواستگارای زیادی دارم هر کدوم جور نمیشن حتی شده ی شب قبل خواستگاری هرچیو بهم زدم
یا شغلم جور نمیشه و هزار چیز دیگه
۱۵ سال پیش مامانم بخاطر اینکه ت خواب صجبت میکردم پیش ی دعانویس میره و سرکتاب باز میکنه برام اون زمان میگن که همزاد دارم گفتن برو چاقو بیار رو چاقو بنویسم اما مامانم نخواسته من از بچگی وارد این چیزا کنه
تا امروز ک رفته پیش هموج دعانویس و باز هم گفته که همزاد بد دارم که حتی اگه فردا بخوام عقد کنم هم باز بهم میخوره