دیشب انگار توی خواب بختک افتاده بود روم و اصن نمیتونستم تکون بخورم هرچیم صلوات اینا میفرستادم نمیرفت اذیتم مبکرد
تنها جاییش ک یادمه این که ی پیرزن با لباس مشکی و روسری بلند مشکی دیدم ک قیافش ترسناک بودو چشاشم رنگی موهاشم حنا زده بود حالت قرمز داشت ی روسری مشکی دستش بود گذاشت تو دستم و گفتم داغتو میبینن یا داغتو میبینی ینی من میمیرم😐
کسی تعبیرشو بلده