نتونستم خودمو کنترل کنم و گریه کردم،
نیم ساعت بعد حالمو پرسید با سردی جوابشو دادم.
اونی که باهم مشکل داریم هم حالمو پرسید،
با خوبی جوابشو دادم و رفتم بغلش کردم،
اون با چشمای ورقلمبیده منو نگاه میکرد،
مجبور شدم برم اونم بغل کنم،
دختری که الان کنارشه حس میکردم داره حسادت میکنه،
لعنت به من.